السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
90
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
جواب همان است كه گفته شد ، كه اگر لغت ، موجود را در مواردى استعمال مىكند كه ماهيتى معروض وجود داشته باشد ، اين دليل نمىشود كه ما نتوانيم لفظ موجود را بر خود وجود اطلاق كنيم ؛ زيرا از ديد فلسفه ، موجود واقعى اولًا همان وجود است ، سپس ماهياتى كه به واسطهء وجود ، موجود مىشوند . بهمنيار شاگرد برجستهء بوعلى در عبارت كوتاهى به اصالت وجود اشاره كرده است ولى مىگويد حقيقت وجود را بايددر خارج جستوجو كرد نه آن گونه كه اصالت ماهوىها مىگويند كه آن مفهومى است كه در ذهن فقط وجود دارد و ازماهيت اصيل انتزاع مىشود زيرا وجود منشأ آثار در خارج مىباشد و چيزى كه منشأ آثار هست چگونه خود مىتواند در خارج موجود نباشد . اشكال سوم و جواب آن متن ويَنْدَفَعُ أيضاً ما أُشِكلَ عليه بأنّ كون الوجود موجوداً بذاته يستتبع كون . . . انتهى . ترجمه و با بيانات فوق ( دربارهء اصيل بودن وجود ) اشكال ديگرى دفع مىشود . آن اشكال اين است كه اگر وجود به خويشتن خويش موجود است ، اين مستلزم آن است كه تمام وجودات امكانى واجب الوجود باشند ؛ زيرا وقتى وجود به ذات خود موجود شد ، سلب آن از خودش جايزنخواهد بود ؛ زيرا « سلب الشّىء عن نفسه » جايز نيست . و ما از واجب بالذّات قصد نمىكنيم مگر ( همين معنا را ، يعنى ) چيزى كه عدمش بر او ذاتاً ممتنع باشد . اين اشكال مندفع مىشود به اينكه ملاك در واجب بودن يك موجود اين نيست كه موجوديت عين وجودش باشد ، بلكه ملاك در وجوب ، آن است كه موجوديتش به اقتضاى ذات خود باشد ؛ بدون آن كه نيازمند به ديگرى باشد . و هر وجود ممكنى در عين آن كه موجوديت آن عين وجود اوست ، محتاج به غير خود بوده و از او افاضه مىشود . مانند معنى حرفى ، كه در عين آنكه معناى حرفى